كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
601
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم آن يار كه گفتا به توام دل نگران است * گو مىرسم اينك به سلامت نگران باش مردم شهر پياده و سوار استقبال نموده جانها نثار كردند و از هرطرف غلبه جمع آمدند و اميرزاده عازم سمرقند شد . در نواحى خجند خبر يافت كه انكاتو « 1 » را قصد اوزگند دارد . شاهزاده بازگشته چون به گذار سيحون بيقوز طارم رسيد ، انكاتو را معا معا از آن طرف رسيد و دو لشكر نامدار در دو طرف گذار فرود آمدند . شبى شخصى از اوزگند ، انكاتو را به گذارى رهنمونى كرد و او فرمود كه در قيتول او آتش بسيار برافروختند و خود با اكثر لشكر از سيحون گذشت و اميرزاده واقف گشت . با آنكه لشكر او بسيار كم بود جنگهاى محكم كرد . عاقبت عنان به جانب اندكان تافت و انكاتو را متعاقب شتافته در نيم فرسنگى اندكان فرود آمد و اميرزاده عمر شيخ چون شير خشمناك ، بىترس و باك ، باز بر ايشان زد . چون شير مىغريد و جگرگاه خصم به شمشير و نيزه مىدريد . نظم جهانى در آن دشت آورد گاه * كلاه از سر افتاده سر بىكلاه دشمنان بسيار بودند و شاهزاده كم . توكل بهادر عنان گرفته او را از جنگ بيرون آورد . انكاتو را نيز برگشته راه كافرستان پيش گرفت . شاهزاده عمر شيخ با چهارصد سوار و دلاوران در عقب رفته غنيمت بسيار بازآورد . و در اين ايام لشكر تغماق به ولايت ماوراء النّهر درآمده بودند و امير سليمانشاه و عباس بهادر دروازههاى سمرقند بسته و نشستند و جز صبا و شمال كسى
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « انكاتو را برادرزادهء امير حاجى بيك در كنوت نيز حقوق انعام و احسان حضرت صاحبقران فراموش كرده با لشكر گران از مغولستان به سيرام و تا شكنت آمده . . . . » ص 318